Aidâ Dar Âyeneh (feat. Morteza Hannaneh)
🎵 2522 characters
⏱️ 5:14 duration
🆔 ID: 13761703
📜 Lyrics
لبانت به ظرافت شعر
شهوانی ترين بوسه ها را به شرمی چنان مبدل ميكند
كه جاندار غارنشين از آن سود ميجويد
تا به صورت انسان درآيد
و گونه هايت با دو شيار مورب
كه غرور تو را هدايت ميكنند و سرنوشت مرا
كه شب را تحمل كرده ام
بی آن كه به انتظار صبح مسلح بوده باشم
و بكارتی سربلند را از روسبی خانه های داد و ستد
سر به مهر باز آورده ام
هرگز كسی اين گونه فجيع به كشتن خود برنخاست
كه من به زندگی نشستم
و چشمانت راز آتش است
و عشقت پيروزی آدميست
هنگامی كه به جنگ تقدير ميشتابد
و آغوشت اندک جایی برای زيستن
اندک جایی برای مردن
و گريز از شهر كه با هزار انگشت به وقاحت
پاكی آسمان را متهم ميكند
كوه با نخستين سنگها آغاز ميشود
و انسان با نخستين درد
در من زندانی ستمگری بود
كه به آواز زنجيرش خو نميكرد
من با نخستين نگاه تو آغاز شدم
توفانها در رقص عظيم تو به شكوهمندی
نيلبكی مينوازند
و ترانه رگهايت آفتاب هميشه را طالع ميكند
بگذار چنان از خواب برآيم
كه كوچه های شهر
حضور مرا دريابند
دستانت آشتی است
و دوستانی كه ياری ميدهند
تا دشمنی از ياد برده شود
پيشانی ات آينه ای بلند است
تابناك و بلند
كه خواهران هفتگانه در آن می نگرند
تا به زيبایی خويش دست يابند
دو پرنده بی طاقت در سينه ات آواز ميخوانند
تابستان از كدامين راه فرا خواهد رسيد
تا عطش آبها را گواراتر كند
تا در آیینه پديدار آیی
عمری دراز در آن نگريستم
من بركه ها و درياها را گريستم
ای پری وار در قالب آدمی
كه پيكرت جز در خلواره ناراستی نمی سوزد
حضورت بهشتی است
كه گريز از جهنم را توجيه ميكند
دريایی كه مرا در خود غرق ميكند
تا از همه گناهان و دروغ شسته شوم
و سپيده دم با دستهايت بيدار
شهوانی ترين بوسه ها را به شرمی چنان مبدل ميكند
كه جاندار غارنشين از آن سود ميجويد
تا به صورت انسان درآيد
و گونه هايت با دو شيار مورب
كه غرور تو را هدايت ميكنند و سرنوشت مرا
كه شب را تحمل كرده ام
بی آن كه به انتظار صبح مسلح بوده باشم
و بكارتی سربلند را از روسبی خانه های داد و ستد
سر به مهر باز آورده ام
هرگز كسی اين گونه فجيع به كشتن خود برنخاست
كه من به زندگی نشستم
و چشمانت راز آتش است
و عشقت پيروزی آدميست
هنگامی كه به جنگ تقدير ميشتابد
و آغوشت اندک جایی برای زيستن
اندک جایی برای مردن
و گريز از شهر كه با هزار انگشت به وقاحت
پاكی آسمان را متهم ميكند
كوه با نخستين سنگها آغاز ميشود
و انسان با نخستين درد
در من زندانی ستمگری بود
كه به آواز زنجيرش خو نميكرد
من با نخستين نگاه تو آغاز شدم
توفانها در رقص عظيم تو به شكوهمندی
نيلبكی مينوازند
و ترانه رگهايت آفتاب هميشه را طالع ميكند
بگذار چنان از خواب برآيم
كه كوچه های شهر
حضور مرا دريابند
دستانت آشتی است
و دوستانی كه ياری ميدهند
تا دشمنی از ياد برده شود
پيشانی ات آينه ای بلند است
تابناك و بلند
كه خواهران هفتگانه در آن می نگرند
تا به زيبایی خويش دست يابند
دو پرنده بی طاقت در سينه ات آواز ميخوانند
تابستان از كدامين راه فرا خواهد رسيد
تا عطش آبها را گواراتر كند
تا در آیینه پديدار آیی
عمری دراز در آن نگريستم
من بركه ها و درياها را گريستم
ای پری وار در قالب آدمی
كه پيكرت جز در خلواره ناراستی نمی سوزد
حضورت بهشتی است
كه گريز از جهنم را توجيه ميكند
دريایی كه مرا در خود غرق ميكند
تا از همه گناهان و دروغ شسته شوم
و سپيده دم با دستهايت بيدار
⏱️ Synced Lyrics
[00:00.07] لبانت به ظرافت شعر
[00:03.51] شهوانی ترين بوسه ها را به شرمی چنان مبدل ميكند
[00:10.33] كه جاندار غارنشين از آن سود ميجويد
[00:14.42] تا به صورت انسان درآيد
[00:18.23] و گونه هايت با دو شيار مورب
[00:22.81] كه غرور تو را هدايت ميكنند و سرنوشت مرا
[00:29.74] كه شب را تحمل كرده ام
[00:32.79] بی آن كه به انتظار صبح مسلح بوده باشم
[00:39.10] و بكارتی سربلند را از روسبی خانه های داد و ستد
[00:46.48] سر به مهر باز آورده ام
[00:51.78] هرگز كسی اين گونه فجيع به كشتن خود برنخاست
[00:57.15] كه من به زندگی نشستم
[01:01.14] و چشمانت راز آتش است
[01:05.79] و عشقت پيروزی آدميست
[01:09.14] هنگامی كه به جنگ تقدير ميشتابد
[01:14.92] و آغوشت اندک جایی برای زيستن
[01:19.09] اندک جایی برای مردن
[01:23.35] و گريز از شهر كه با هزار انگشت به وقاحت
[01:29.32] پاكی آسمان را متهم ميكند
[01:33.92] كوه با نخستين سنگها آغاز ميشود
[01:39.04] و انسان با نخستين درد
[01:44.38] در من زندانی ستمگری بود
[01:47.14] كه به آواز زنجيرش خو نميكرد
[01:51.98] من با نخستين نگاه تو آغاز شدم
[01:56.84] توفانها در رقص عظيم تو به شكوهمندی
[02:01.74] نيلبكی مينوازند
[02:05.69] و ترانه رگهايت آفتاب هميشه را طالع ميكند
[02:13.59] بگذار چنان از خواب برآيم
[02:16.66] كه كوچه های شهر
[02:19.54] حضور مرا دريابند
[02:23.42] دستانت آشتی است
[02:25.63] و دوستانی كه ياری ميدهند
[02:28.56] تا دشمنی از ياد برده شود
[02:34.55] پيشانی ات آينه ای بلند است
[02:38.35] تابناك و بلند
[02:40.81] كه خواهران هفتگانه در آن می نگرند
[02:44.66] تا به زيبایی خويش دست يابند
[02:49.40] دو پرنده بی طاقت در سينه ات آواز ميخوانند
[02:56.49] تابستان از كدامين راه فرا خواهد رسيد
[03:01.56] تا عطش آبها را گواراتر كند
[03:06.88] تا در آیینه پديدار آیی
[03:09.57] عمری دراز در آن نگريستم
[03:12.82] من بركه ها و درياها را گريستم
[03:17.22] ای پری وار در قالب آدمی
[03:20.77] كه پيكرت جز در خلواره ناراستی نمی سوزد
[03:26.46] حضورت بهشتی است
[03:28.24] كه گريز از جهنم را توجيه ميكند
[03:33.46] دريایی كه مرا در خود غرق ميكند
[03:37.01] تا از همه گناهان و دروغ شسته شوم
[03:42.66] و سپيده دم با دستهايت بيدار
[03:46.88]
[00:03.51] شهوانی ترين بوسه ها را به شرمی چنان مبدل ميكند
[00:10.33] كه جاندار غارنشين از آن سود ميجويد
[00:14.42] تا به صورت انسان درآيد
[00:18.23] و گونه هايت با دو شيار مورب
[00:22.81] كه غرور تو را هدايت ميكنند و سرنوشت مرا
[00:29.74] كه شب را تحمل كرده ام
[00:32.79] بی آن كه به انتظار صبح مسلح بوده باشم
[00:39.10] و بكارتی سربلند را از روسبی خانه های داد و ستد
[00:46.48] سر به مهر باز آورده ام
[00:51.78] هرگز كسی اين گونه فجيع به كشتن خود برنخاست
[00:57.15] كه من به زندگی نشستم
[01:01.14] و چشمانت راز آتش است
[01:05.79] و عشقت پيروزی آدميست
[01:09.14] هنگامی كه به جنگ تقدير ميشتابد
[01:14.92] و آغوشت اندک جایی برای زيستن
[01:19.09] اندک جایی برای مردن
[01:23.35] و گريز از شهر كه با هزار انگشت به وقاحت
[01:29.32] پاكی آسمان را متهم ميكند
[01:33.92] كوه با نخستين سنگها آغاز ميشود
[01:39.04] و انسان با نخستين درد
[01:44.38] در من زندانی ستمگری بود
[01:47.14] كه به آواز زنجيرش خو نميكرد
[01:51.98] من با نخستين نگاه تو آغاز شدم
[01:56.84] توفانها در رقص عظيم تو به شكوهمندی
[02:01.74] نيلبكی مينوازند
[02:05.69] و ترانه رگهايت آفتاب هميشه را طالع ميكند
[02:13.59] بگذار چنان از خواب برآيم
[02:16.66] كه كوچه های شهر
[02:19.54] حضور مرا دريابند
[02:23.42] دستانت آشتی است
[02:25.63] و دوستانی كه ياری ميدهند
[02:28.56] تا دشمنی از ياد برده شود
[02:34.55] پيشانی ات آينه ای بلند است
[02:38.35] تابناك و بلند
[02:40.81] كه خواهران هفتگانه در آن می نگرند
[02:44.66] تا به زيبایی خويش دست يابند
[02:49.40] دو پرنده بی طاقت در سينه ات آواز ميخوانند
[02:56.49] تابستان از كدامين راه فرا خواهد رسيد
[03:01.56] تا عطش آبها را گواراتر كند
[03:06.88] تا در آیینه پديدار آیی
[03:09.57] عمری دراز در آن نگريستم
[03:12.82] من بركه ها و درياها را گريستم
[03:17.22] ای پری وار در قالب آدمی
[03:20.77] كه پيكرت جز در خلواره ناراستی نمی سوزد
[03:26.46] حضورت بهشتی است
[03:28.24] كه گريز از جهنم را توجيه ميكند
[03:33.46] دريایی كه مرا در خود غرق ميكند
[03:37.01] تا از همه گناهان و دروغ شسته شوم
[03:42.66] و سپيده دم با دستهايت بيدار
[03:46.88]